حی علی الصلاه - تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 18:28
انگشت کوچیکه ی پام خورد به گوشه کشو. ناخونش کنده شد. خون اومد. الانم درد میکنه و من دارم فلج اطفال میشم. حالا فلج ادالت. مهم فعل فلج شدنه. مهم فانی بودن انسانه. پیزوری بودن و به تف بند بودنه. الان کی باورش میشه من به خاطر یه ناخونی که کنده شده تمام روابطم خدشه دار شده و تمام فعالیتام به تعلیق در اوم...
داری اشتبا میزنی داداچ - تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 18:28
شاه شمشاد قدان، خسروِ(khosrove) شیرین دهنان، که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان، آیا شود که گوشه چشمی به ما کند؟ نو، هی ونت. کاینا ایمپاسیبل. ات لیست نات این مای لایف تایم. خار داریم چون ما. واگیر داری چیزی هستیم لابد. وگرنه من نمیدونم چجوری برا همه چیز و همه کس وقت هست، لبخند هست، نوکرم، چاکرم، مخلص...
زمین باران را صدا میزند، من تو را... - تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 18:28
یه سکوت سهمگینی خونه رو فرا گرفته. خونه و فضای اطراف خونه رو. یه جوری که انگار تنها موجود زنده ی دنیا منم. انقد ساکت که میتونم صدای قلبمو بشنوم. کاملن طبیعی و با ریتم منظمی میتپه. هیچ صدای مشکوکی ازش به گوش نمیرسه که مبنی بر آریتمی یا گشادی دریچه ی میترال و سوراخ بین دو بطن چپ و راست باشه. هیچ صدایی...
کسی که سنگدله شاید گذشته شو نبخشیده - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
دلیلش اینه که آدم یه جایی تو زندگیش دلش میخاد وا بده دیگه. خسته میشه. من الان اگزگتلی همون جام. ینی از یکم پیشا شرو کردم وا دادن. الانم دیگه نمیتونم جلو شو بگیرم. آدم خسته میشه دیگه. شما خسته نمیشی؟ تا کی مگه میشه هاردلی کیپ تینگز توگدر و اینا؟ یه جایی آدم دلش میخاد بگه ماتحت بی ثبات همه چی. یه وقتی...
بسیار بجویی و نیابی بازم - تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 19:55
امروز غروب که رفتم تو آشپزخونه تا شیشمین چاییه امروزمو بریزم، بوی اسفند میومد. بوی اسفند یه بوییه که من خیلی دوسش دارم. خیلی. یه حس خوبی با خودش میاره. ما تو خونمون خیلی کم اسفند دود میکنیم. ولی قبلنا یه همسایه داشتیم که همیشه از خونشون و لباسای بچه هاش بوی اسفند میومد. شاید منو یاد اونا میندازه. یا...
گر تو نمیپسندی، تغییر ده قضا را - تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 19:55
ساعت سه و نیمه صبه من خابم نمیبره ولی. یه سرفه ی بدی افتاده تو گلوم و صدامم خنج شده. نمیدونم چرا. این علی ساعت دو تازه اومد خونه. یه بو سیگاریم میداد. حالم داشت به هم میخورد. بعدشم اومد منو ماچ کرد، حس میکنم از نفسش مسموم شدم. خله اصن این به خدا. هی من مدارا میکنم باهاش. شاخ و شاخ تر داره میشه. خدا ...
هر اندازه که میجنگه، بازم حس میکنه بس نیس... - تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 19:55
1-آدم بعضی وختا دلش مرگ میخاد. من الان دلم مرگ میخاد. حجم زیادی از مغزمو میل به مردن و فنا شدن پر کرده. کوچکترین میل و شوقی به زندگی ندارم. نداشتم اصن هیچ وخ راستش. تهه همه ی ذوق من واسه دنیا این بود که برم آفریقا یه روز. الان دیگه حتا آفریقا رفتنم خوشالم نمیکنه. هیچی خوشالم نمیکنه. اصن نمیدونم خوشا...
ذوب در ولایت - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:36
نوشتن برام سخت که نه، ناممکن شده. همه چی همینجوری شده. همه چی ناممکنه. همه چی سخت و دور و زشت و بی فایده و خب که چی و گور باباش و ماتحت بی ثباتش شده. منم بی ادبم. میدونم. هم بی ادب هم تنبل هم افسرده هم چاق و هم زشت. در عین حال بای لینگوال و گیاه خار. خسته ام. به اندازه ی همه ی مورچه های کارگر و زنبو...
تمام میشوم شبی، فقط به من اشاره کن - تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 15:20
تقریبن مدت زیادیه که ننوشتم. چون راستش این روزا هیچ حال خوبی ندارم. دچار یه جور رخوت و کسالت و حال به هم خوردگی از همه چی شدم. بیشتر از خودم. ینی حوصله خودمم ندارم. حوصله هیچی و هیچکس درواقع. خبر جدید اینکه لب تابم داغون شده، یا داره میخاد بشه. خبر بد اینکه من هنوز نتونستم یه مدل خوب انتخاب کنم. خب
watch your back - تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:13
توی مغزم پر از کلمه اس. پر از الفبا. توی هم میلولن. و منو دیوونه میکنن. دیوونه تر اینی که هستم که میشه زنجیریی چیزی. ینی آماده ی دریدن هر موجود زنده و حتا مرده ای. فرقی نداره. بلاد. بلاد اوری ور. دوس دارم دریای خون را بندازم. تک تک آدمای رو اعصابو گردن بزنم. همینطور تک تک کلمه های ثقیل و فارسی برگر
خدا رو شکر پرسپولیسی هستم - تاریخ: 1396/5/13 ساعت: 3:13
یکی از معدود بارهایی که حس کردم باید به جای شما، نگران خودم و سلامتی خودم و فاکتورهای انعقادی و میزان کلسیم و تراکم استخوان و این موارد باشم، مجبور شدم دو تا لوله خون بدم. کار اشتباهی بود. چون نگرانی برای شما و جامعه و گونه های رو به انقراض و کودکان آفریقایی و حقوق از دست رفته ی زنان شامل تایپ کردن
از این هیاهو سفر نکردم، ترسیدم این عشق پایان گیرد - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 6:07
1.در راستای ارتباط بیشتر با استرِنجرز(strangers)، دو روز پیش با یه پسره که در توئیتر درخاست آموزش کورل کرده بود و من بهش گفتم بلدم، قرار گذاشتم و با هم رفتیم یه کافه تو تجریش بهش کورل یاد دادم. :) خیلیم از کرده ی خود دلشادم. بعدش که تموم شد کارمون و داشتیم بر میگشتیم گفت ببخشید شما چه سالی فارغ الت
Güvendiğim ne varsa yıkıld - تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 7:00
دلیل اینکه در آپ کردن وبلاگم کاهلی میکنم اینه که این روزا تفریبن همش پای لب تابم و توئیترم به راهه.چون اونجا میشه هی نق نق کنی. ولی اینجا نمیشه. ینی نه که نشه، ولی شورت بلاگ ندارم که، لانگ بلاگ دارم. در کل اینکه حرف دارم واسه نوشتن، ولی حال ندارم. همچنان هم در وضیت معلق از خدمت! به سر میبرم و قطعن
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 1:57
مدتی توی خودم بودم. عمیق و تنها. سربزیر و سخت. مثل لاکپشتی چیزی. شیوه ی زندگی منحصر به فرد آنها وی اس شیوه ی چشم تو که فریب جنگ داشت و ما صلح انگاشتیم. ولی غلط کردیم. اما پشیمونم نیستیم. چون غرور و پافشاری بر انتخاب از ویژگی های بارز شخصیت ماست. همینطور وفا کردن و ملامت کشیدن و خوش بودن، چرا؟ چون ی
I am a dead star. too - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 11:10
یه جایی تو فیلم خیلی دور خیلی نزدیک، اون پسره میگفت خیلی از ستاره هایی که ما مبینیم سالهای ساله که مردن. چند سال بعدش یادمه یه اس ام اسی برام اومد که دوستای خوب مث ستارهان، حتا اگه نبینی شون، میدونی تو آسمون سرجاشونن. بعد با خودم فک کردم آره! ولی ممکنه مرده باشن. همین چن روز پیش براتون اینجا نوشتم
Last seen recently - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:23
به سرم زده برم رو گردنم یه پرنده تتو کنم. یه پرنده که خیلی رها داره واسه خودش پروازشو میکنه. یه پرنده که روی رگ گردن من باشه ولی رها باشه. پرواز کنه. بیرون از من واسه خودش بره خوشال باشه. این روزا بیشتر دلم میخاد یه کارایی بکنم که هیچی ازش بلد نیستم. یه چیزایی بخونم که نمیفهمم. یه سری آهنگ بهزاد
friendship is a sheltering tree - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:23
قبلن یه بار نوشته بودم که غم یکی از موندگار ترین احساسات آدماس، ینی که واسه خوشال بودن باید جنگید. یه چیز غم انگیز تا مدتها(تا خیلی ساعت بعدش) حسش با آدم میمونه، در حالی که حس خوشالی خیلی زودتر تو وجود آدم گم میشه. نوشته بودم که چه خوب گفته نادر ابراهیمی :غم جوعِ غم دارد . آنسان که ناگهان میبینی حت
بیست هزار آرزو بود مرا پیش از این - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 6:23
اردیبهشت چاهار سال پیش بود. نزدیکای نمایشگاه مدرسه. از این مدلا که اول مامان و خواهرشونو میفرستن. من شلوار جین پوشیده بودم. با تی شرت خکستری خیلی کمرنگ. که مامانم تا آخرین لحظه بهش دهن کجی کرد و گفت بی رنگ و روئه و منم بی رنگ و رو کرده. گفتم خب بکنه! اهمیت نمیدم. اون موق من چتری داشتم. موهامو گوجه
مجید شریف واقفی - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:31
آدم یه روزی از خاب پا میشه، میبینه چقد خسته شده از این زندگی. آدم شبای زیادی رو خسته ی خسته ی خسته میخابه. چون فک میکنه وختی پا شه دیگه همه چی به تاریخ پیوسته. وختی پاشه روز از نو روزی از نوئه. چون خاب رویای فراموشی هاست. ولی یه روز که پا میشه همونجوری از خاب پاشده و صورت نشسته میبینه دیگه وختشه دس
معلم بازی(20) - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 5:31
خیلی وخته که برای قسمت معلم بازی وبلاگ چیزی ننوشتم راستش این مدت خیلی حال و حوصله ی خوندن و گشتن نداشتم. آرشیویم که دارم انقد قاتی پاتی شده که خودم توش گم میشم و اصن دلم نمیخاد سراغش برم واسه نوشتن. خسته ام ینی. خسته! میفهمی؟ به هر حال با همه ی این خستگی دیشب وختی داشتم از بی خابی میمردم، یه سرچی کر

برچسب‌های مرتبط

ذهن زیبا | ذهن زیبا دانلود | ذهن زیبا نگاه عمیق | hat h&m | سهراب سپهری | سهراب سپهری نقاشی | سهراب سپهری شعر | سهراب سپهری خانه دوست کجاست | سهراب سپهری تا شقایق هست | سهراب سپهری ویکی