خرید بک لینک

آدم یه روزی از خاب پا میشه، میبینه چقد خسته شده از این زندگی. آدم شبای زیادی رو خسته ی خسته ی خسته میخابه. چون فک میکنه وختی پا شه دیگه همه چی به تاریخ پیوسته. وختی پاشه روز از نو روزی از نوئه. چون خاب رویای فراموشی هاست. ولی یه روز که پا میشه همونجوری از خاب پاشده و صورت نشسته میبینه دیگه وختشه دست از این زندگی تکراری از این به امیدِ خوب شدن خابیدن، به امیدِ خوب شدن، سکوت کردن، از این تنهایی منتظر بودن، از این تنهایی ساختن، تنهایی سوختن دست ورداره. میبینه خسته شده از این آدما. آدمایی که بورینگ و نامردن. آدمایی که اجاره خونه و شهریه دانشگاه و لاستیک پنچر ماشین و چک و سفته و شارژ نداشتن موبایل و لست سین ریسنتلی شون واسه توئه، دربند درکه و جاده چالوس و فالوده و دل و جیگر و فرندز گدرینگ تو گدر و سلفی و لایوشون با بقیه. آدم با خودش فک میکنه کاش الان ازدیبهشت 1354 بود. کاش یه چریک فدایی خلق بود. با شلوار جین دمپا و کتونی های سفید چینی، یه کلت رولور میذاشت تو جیبش و میرفت واسه بهتر شدن دنیا آدم میکشت. مبارزه میکرد. خون میپاشید به در و دیوار. تو خونه های تیمی کتابای مارکسیستی میخوند. فلسفه ی خلقتو میبرد زیر سوال. عدل و داد براش مهم بود. ایدئولوژی داشت. واسه ایدئولوژیش میجنگید. داد میزد. بحث میکرد. کتک میخورد. کتک میزد. ترور میکرد. چون تو مبارزه آدما کشته میشن! این سرشت مبارزه اس مجید! تو مبارزه عشق نیس. تو مبارزه هدف و ایدئولوژی هست. تو مبارزه بهتر شدن مستتره. توی عشق از دست دادن. توی مبارزه صب زود بیدار شدن هست و چایی داغ. چراغ نفتی و لبو. اعلامیه و شعار. فشنگ توی دست و پا و جراحی های سر پایی. تا دم مرگ رفتن و نمردن. توی مبارزه زندگی هست. توی عشق مردن. شب دیرخابیدن و صب خاب موندن. قهوه های فوری و پتوی گلبافت. پیام های فورواردی و استیکر. روح و روان رنجور و پارانویا و هلوسونیشن. ایز دت ریلی وات یو وانت؟ مردن توی کلیشه های قرن بیست یکم؟ تا 1400 با روحانی و اعتدال گرایی؟ بعدش چی؟ بعد از 1400 سال، نمیخای یه چریک فدایی خلق باشی؟ نمیخای برای مردمت، برای آزادی خون بدی؟ جون بدی؟ آدم بکشی؟ ترور، شکنجه، داد و فریاد، اوین و کهریزک و اعدام. جنگ جنگ تا پیروزی چی پس؟ تا کی هی سکوت، هی مدارا، هی عقب نشینی، هی آی بیلو یو، آی تراست یو. تاکی پایبندی یه طرفه؟ تا کی از عشقش بخیزد صد پریشانی؟

از عشقش چیزی در نمیاد چون مجید. بیلیو می، رفتنه بی رسیدنه! از مبارز بودن در میاد ولی. از اصرار بر هویت اسلامی و مخالفت با مارکسیسم، از پارهای اختلافات درون تشکیلاتی بر سر تسلیحات و به دستور رهبری سازمان کشته شدن.

یه مجاهد نستوه، دیس ایز اگزکتلی وات آیم ساپوزد تو بی.

برچسب: نویسنده: اشکان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 5:31

صفحه بندی