every body, listen and repeat3

متن مرتبط با «if u have a warrant in another state» در سایت every body, listen and repeat3 نوشته شده است

10-It was the most selfish I've ever been

  • نیلوبلاگ

    دیروز که حالم خوب نبود همین جوری تو نت میچرخیدم که چشمم به یه عکسی خورد. از یه دختر سیاه پوست زیبا. کلن سیا پوستا به نظر من خدای جذابیت و زیبایین. ینی واقعن درصد زیادیشون به چشم من جذابن. چون عکسشو تو...

    ادامه مطلب
  • I miss you in any way

  • نیلوبلاگ

    امروز یازده اسفنده. دیروز تولد میثم بود. قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستم، دوستِ پسرم البته. تو اینستاگرام بهش تبریک گفتم دیشب و امروز یه چارخط حال و احوال کردیم با هم. بعدش دیگه اون رفت خابید. چون اون خ...

    ادامه مطلب
  • avaazedohol@

  • نیلوبلاگ

    سال به سال دریغ از پارسال! هرسال از اول اسفند منو مامانم تصمیم میگیریم یه جوری کارامونو انجام بدیم که یه هفته مونده به عید همه چی تموم شده باشه، ولی هرررررررررررسال تا یه رب مونده به عید! ما داریم کار میکنیم. تازه امسال که ایده آل بود شرایط من! نمایشگاه قبل عید نداشتم! فک کن سالای پیش چه شیر تو شیری بود! واقعن نمیدونم چه جوری اون موق ها میتونستم همه چیزو با ...

    ادامه مطلب
  • a natural persuader, a daily first- aider

  • نیلوبلاگ

    تو مدرسه سابق، همه چی دست خانوم مسئول بود همه چی خیلی دقیق کنترل میشد. یه خوبیایی داشت یه بدیایی، خوبیاش تا پارسال خیلی بیشتر از بدیاش بود، ولی پارسال یه جوری همه چی بد شد. امسال فقط خودمم. همه چی دست خودمه. بازم یه خوبیایی داره یه بدیایی. خوبیاش کمتر از بدیاشه ولی. این همه تعطیلات پشت سر هم، حسابی بچه ها رو تنبل و بی انگیزه کرده. در کنار نداشتن امکانات لازم. امتحانی که روز چارشنبه ازشون گرفتم خیلی ناامید کننده بود. تقریبن همه از روی دست هم نوشتن. چون من بهشون نگفتم تقلب نکنین. گفتم اگه احتیاج بود مشورت کنید. سوالا یه جوری بود که باید خودشون بلد میبودن. ولی خب نبودن. یا شایدم هیچ کس به خودش و اطلاعات خودش اعتماد نداشت. حتا مدل دوربینشونو از رو هم نوشتن!! خب اینو کجای دلم بذارم؟! دیروزم که دی...

    ادامه مطلب
  • I Want You To Be Quiet

  • نیلوبلاگ

    از صب میخام بشینم جزوه بنویسم برا امتحان بچه ها، ننوشتم هنو. حوصلم نیومده. تو مغزم شلوغه. دیروز کلن روز خیلی انرژی بری بود واسم. از صبش که بیدار شدم و یه سری تو خونه بابام مخمو کار گرفت و یه چیزایی که اصن به من خیلی ربطی نداشت گفت. بعدش رفتم مدرسه و تو مترو همکارمو دیدم در نتیجه تا مدرسه با هم رفتیم و حرف زدیم. بعدش یه خانومی تو مدرسه اومد یه چیزایی درباره یه مسابقه بهم گفت و گفت به بچه هات بگو و سر کلاس سه ساعت بچه ها مخمو خوردن بسکه چرت و پرت گفتن و سوال پرسیدن، کلاس که تموم شد دوتاشون اومدن جدا جدا یه چیزایی که قبلن گفته بودمو دوباره پرسیدن و براشون توضیح دادم و نوشتم. بعدش که رفتم تو دفتر که فرم گزارش کلاسو بنویسم و حضور غیابو امضا کنم دیدم سه چارتا از معلما جم شدن چه داد و بیداد و دوایی...

    ادامه مطلب
  • Another night without you here, and I'll go crazy

  • نیلوبلاگ

    صب که بیدار شدم، قبل از هرچیزی حرفای دیشب همکارم اومد تو سرم. این همکارم همون خانوم جذبه تو مدرسه سابقه. که امسال به یک وضع خیلی بد و نامردیی قراردادش با مدرسه فسخ شد و خیلی خیلی خیلی ناراحته الان از خانوم مسئول. اونوخ دیشب که داشتیم با هم حرف میزدیم آخر حرفا گفتش میخاد از گروه مدرسه بیاد بیرون، چون خانوم مسئول ورداشته یه گروه درس کرده از بچه های تیمای قبلی که اونجا بودیم با هم و هی توش گل و بلبل و پیامای خوب باشیم رستگار و فرهیخته باشیم میذارن همکارا، بهم گفت زشته من بیام بیرون از گروه؟ گفتم نه. منم دوبار اومدم بیرون ولی باز ورداشت ادم کرد، منم میوت کردم اصن نگا نمیکنم گروهو. توام همینکارو بکن. بعدش فک کردم حالا چون اینجوری شده، دیگه اصن دلش نمیخاد حتا تو گروه باشه! جای من بود چیکار میکرد؟ ...

    ادامه مطلب
  • watch your back

  • نیلوبلاگ

    توی مغزم پر از کلمه اس. پر از الفبا. توی هم میلولن. و منو دیوونه میکنن. دیوونه تر اینی که هستم که میشه زنجیریی چیزی. ینی آماده ی دریدن هر موجود زنده و حتا مرده ای. فرقی نداره. بلاد. بلاد اوری ور. دوس دارم دریای خون را بندازم. تک تک آدمای رو اعصابو گردن بزنم. همینطور تک تک کلمه های ثقیل و فارسی برگر...

    ادامه مطلب
  • Güvendiğim ne varsa yıkıld

  • نیلوبلاگ

    دلیل اینکه در آپ کردن وبلاگم کاهلی میکنم اینه که این روزا تفریبن همش پای لب تابم و توئیترم به راهه.چون اونجا میشه هی نق نق کنی. ولی اینجا نمیشه. ینی نه که نشه، ولی شورت بلاگ ندارم که، لانگ بلاگ دارم. در کل اینکه حرف دارم واسه نوشتن، ولی حال ندارم. همچنان هم در وضیت معلق از خدمت! به سر میبرم و قطعن ...

    ادامه مطلب
  • I am a dead star. too

  • نیلوبلاگ

    یه جایی تو فیلم خیلی دور خیلی نزدیک، اون پسره میگفت خیلی از ستاره هایی که ما مبینیم سالهای ساله که مردن. چند سال بعدش یادمه یه اس ام اسی برام اومد که دوستای خوب مث ستارهان، حتا اگه نبینی شون، میدونی تو آسمون سرجاشونن. بعد با خودم فک کردم آره! ولی ممکنه مرده باشن. همین چن روز پیش براتون اینجا نوشتم ...

    ادامه مطلب
  • Last seen recently

  • نیلوبلاگ

    به سرم زده برم رو گردنم یه پرنده تتو کنم. یه پرنده که خیلی رها داره واسه خودش پروازشو میکنه. یه پرنده که روی رگ گردن من باشه ولی رها باشه. پرواز کنه. بیرون از من واسه خودش بره خوشال باشه. این روزا بیشتر دلم میخاد یه کارایی بکنم که هیچی ازش بلد نیستم. یه چیزایی بخونم که نمیفهمم. یه سری آهنگ بهزاد ...

    ادامه مطلب
  • friendship is a sheltering tree

  • نیلوبلاگ

    قبلن یه بار نوشته بودم که غم یکی از موندگار ترین احساسات آدماس، ینی که واسه خوشال بودن باید جنگید. یه چیز غم انگیز تا مدتها(تا خیلی ساعت بعدش) حسش با آدم میمونه، در حالی که حس خوشالی خیلی زودتر تو وجود آدم گم میشه. نوشته بودم که چه خوب گفته نادر ابراهیمی :غم جوعِ غم دارد . آنسان که ناگهان میبینی حت...

    ادامه مطلب
  • I always play the starring role

  • نیلوبلاگ

    سوال اینکه کجا بودم؟ جواب اینکه همینجا. یه کمی هم اونجا. ولی بیشتر همینجا. کجا جز اینجا مثلن؟ همینجا بودم. ولی ساکت بودم. چون سکوت سرشار از ناگفته هاست. و من خیلی دوس دارم که پر از ناگفته ها و میستری گرل باشم. بیکاز ویت میستری کامز سیکرتز. خب چی بهتر از این؟ چمبرز آف سیکرتز. میفروشه. چون فروختن مهم...

    ادامه مطلب
  • come and save me from me

  • نیلوبلاگ

    هنوز این پی دی افه افتر یو تموم نشده. راستش اینکه خیلی حوصلم نمیاد بخونمش ینی قبلن میرفتم مدرسه تو راه مث ژاپنیا و روسا از فرصتم استفاده میکردم تو مترو وایساده و نشسته تو گوشیم کتاب میخوندم، الان ولی خیلی حوصلم نمیاد. بیشتر ترجیح میدم هیچ کاری نکنم. ...

    ادامه مطلب
  • reality set in

  • نیلوبلاگ

    ساعت دو نیمه شبه و تازه یه ساعته مهمونامون رفتن و من تازه نشستم پای لب تاب که کارامو بکنم. ینی از عصری روشنش کردم ولی هیچ کاری نکردم. همش میام فایلا رو باز میکنم و میشینم نگا میکنم. حوصله ام نمیاد بشینم درستشون کنم. تازه هنوز کلی از کارای مدرسه مونده و امروز بیشتر از 500 تا پیام تو تلگرام جواب دادم ...

    ادامه مطلب
  • (2)Hatred

  • نیلوبلاگ

    1.ببین شاید واقعن ربطی نداشته باشه، یا مثلن اگرم داشته باشه جاش نباشه که اینجا بخام بگم، ولی الان و در این لحظه از عمرم، از تهه دلم از این آدمایی که مهاجرت میکنن به کشورایی مث آلمان، سوئد، اتریش و این جاها بعد با افتخار میان میگن اینجا برای محجبه ها شغل و راحتی و احترام و آسایش وجود داره، متنفرم. چو...

    ادامه مطلب
  • make lemonad

  • نیلوبلاگ

    1-میدونی من هروخت میرم مدرسه و میام، بعدش دلم میخاد حداقل یه روز تمام هیچکس باهام حرف نزنه! ینی به قدری تو روزایی که میرم سر کلاس، بچه ها حرف میزنن و تو مخ آدمن که واقعن من بعدش دلم نمیخاد حتا یه جمله هم با کسی حرف بزنم. کلن حرف زدن با بقیه خیلی ازم انرژی میگیره و مغزمو خسته میکنه. چون دقت کنی واقعن...

    ادامه مطلب
  • take care and have fun

  • نیلوبلاگ

    این تعطیلات دوهفته ای مارو کشت. ما که ینی من. منو کشت. همونطوری که روزهای کاری قبل از این تعطیلات دو هفته ای کشته بود قبلن. و همونطوری که بقیه ی روزای بعد از این تعطیلات دوهفته ای میکشه! کلن د مینیگ آف مای میزربل لایف ایز دث. بعدش اینکه من تو این مدت بیشتر از همه چی تن به کشته شدن دادم. کشته شدن با ...

    ادامه مطلب
  • so... suck it up lady

  • نیلوبلاگ

    بدم میاد از اینکه همه ی شبکه های اجتماعی پر شده از پیامای زشت درباره اینکه فامیل بده! و عید دیدنی چیه و آجیل نخورید و عیدی بدید و من ترم دوم دانشگام چرا میپرسی هی! خیلی بدم میاد از این تررورایز کردن همه چی و همه کس. بسه دیگه! در حد یه بار بگیم بخندیم خوبه. نه اینکه هی گندشو دربیارم و حرفو برسونیم به...

    ادامه مطلب
  • از Draft ها/ I was a Lou once

  • نیلوبلاگ

    امروز روز سردی بود. یکی از سرد ترین روزای این ماه. همه عالم میدونن من چقد از سرما بدم میاد و چقد عذابه برام تو سرما از خونه بیرون رفتن. امروزم کلن حالم خوش نبود، سرما، ساعتای طولانی با بوت پاشنه دار را رفتن و ایستادن پا و کمرمو خسته کرده بود، شلوغی مترو و دیر اومدن تاکسی به اضافه سر درد لعنتیی که سه...

    ادامه مطلب
  • 'The most desperate I have ever been

  • نیلوبلاگ

    آخر این انتظار، برا من به.اون تلخی که فک میکردم نبود. خدایا شکرت. هزار بار دومین 24 ساعت طولانی و تلخ زندگیمو گذروندم. از ریفرش کردن صفحه های خبری خسته ام. از این انتظار لعنتی. از این که حتا نمیدونم چه دعایی باید بکنم! نمیدونم یکی از اون 20 نفر، ممکنه اون باشه یا نه! ...

    ادامه مطلب