سوال اینکه کجا بودم؟ جواب اینکه همینجا. یه کمی هم اونجا. ولی بیشتر همینجا. کجا جز اینجا مثلن؟ همینجا بودم. ولی ساکت بودم. چون سکوت سرشار از ناگفته هاست. و من خیلی دوس دارم که پر از ناگفته ها و میستری گرل باشم. بیکاز ویت میستری کامز سیکرتز. خب چی بهتر از این؟ چمبرز آف سیکرتز. میفروشه. چون فروختن مهمه.البته مهمتر از فروختن خریدنه. ینی خریدار داشتن. که من ندارم. من حتا اگه فور فیری هم عرضه شم، مرجوع میشم. چون فناوریم هست، ولی فرهنگ استفاده ازم هنوز نیست. ینی من یک کالای لوکس و تجملی به نظر میام و در سبد خانوار جایی ندارم. سفره ها هم که هی کوچیک شده، واسه خودشونم جا نیست! کی یه نون خور اضافه میخاد آخه؟ من البته نون نمیخورم. که خب این بدتره. چون شاید نون خالی داشته باشن فقط. ینی میخام بگم بلخره همش تقصیر شما نیس، باگز نات فیکس. منتظرم اندروید اورئو بیاد. بهتر میشه. اگه تا اون موقع از سبز به قرمز تغییر رنگ نداده باشم. میدونی؟ کد رنگی محصول. ینی توقف تولید. خیلی قدیمی. نیست در جهان. عتیقه! که خب بدم نیس. شاید یکی از یه سرزمین دوری با شلوارک خاکی و تیشرت رنگی رنگی و کلاه آفتابی و عینک پنسی اومد و با قلمو خاک و خلا رو از رو من زد کنار و چشماش برق زد و دورمو نوار زرد نزدیک نشید RIP , VIP کشید و بعد شاتر پشت شاتر و نور خیره کننده ی فلاش ها و جلد مجله ها و اینترنت و روزنامه و تلوزیون و مصاحبه. من توی دستای پیر و چروکیده ی باستان شناس ها. من توی جعبه ی شیشه ای موزه ی آرمیتاژ. توریست ها. دهان های باز. برق چشمها. جا سر انگشتها روی شیشه.
من معروف، مشهور، یونیک. د وان اند اونلی. تنها. توی جعبه ی شیشه ای.
So far from u. so lonely.
So lonely
So lonely
So lonely
So lonely
So lonely
Now no one's knocked upon my door
For a thousand years or more
All made up and nowhere to go
Welcome to this one man show
Just take a seat they're always free
No surprise, no mystery
In this theater that I call my soul
برچسب:
نویسنده: اشکان اسماعیلی