every body, listen and repeat3

متن مرتبط با «nice to meet u in russian» در سایت every body, listen and repeat3 نوشته شده است

I miss you in any way

  • نیلوبلاگ

    امروز یازده اسفنده. دیروز تولد میثم بود. قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستم، دوستِ پسرم البته. تو اینستاگرام بهش تبریک گفتم دیشب و امروز یه چارخط حال و احوال کردیم با هم. بعدش دیگه اون رفت خابید. چون اون خ...

    ادامه مطلب
  • a natural persuader, a daily first- aider

  • نیلوبلاگ

    تو مدرسه سابق، همه چی دست خانوم مسئول بود همه چی خیلی دقیق کنترل میشد. یه خوبیایی داشت یه بدیایی، خوبیاش تا پارسال خیلی بیشتر از بدیاش بود، ولی پارسال یه جوری همه چی بد شد. امسال فقط خودمم. همه چی دست خودمه. بازم یه خوبیایی داره یه بدیایی. خوبیاش کمتر از بدیاشه ولی. این همه تعطیلات پشت سر هم، حسابی بچه ها رو تنبل و بی انگیزه کرده. در کنار نداشتن امکانات لازم. امتحانی که روز چارشنبه ازشون گرفتم خیلی ناامید کننده بود. تقریبن همه از روی دست هم نوشتن. چون من بهشون نگفتم تقلب نکنین. گفتم اگه احتیاج بود مشورت کنید. سوالا یه جوری بود که باید خودشون بلد میبودن. ولی خب نبودن. یا شایدم هیچ کس به خودش و اطلاعات خودش اعتماد نداشت. حتا مدل دوربینشونو از رو هم نوشتن!! خب اینو کجای دلم بذارم؟! دیروزم که دی...

    ادامه مطلب
  • I Want You To Be Quiet

  • نیلوبلاگ

    از صب میخام بشینم جزوه بنویسم برا امتحان بچه ها، ننوشتم هنو. حوصلم نیومده. تو مغزم شلوغه. دیروز کلن روز خیلی انرژی بری بود واسم. از صبش که بیدار شدم و یه سری تو خونه بابام مخمو کار گرفت و یه چیزایی که اصن به من خیلی ربطی نداشت گفت. بعدش رفتم مدرسه و تو مترو همکارمو دیدم در نتیجه تا مدرسه با هم رفتیم و حرف زدیم. بعدش یه خانومی تو مدرسه اومد یه چیزایی درباره یه مسابقه بهم گفت و گفت به بچه هات بگو و سر کلاس سه ساعت بچه ها مخمو خوردن بسکه چرت و پرت گفتن و سوال پرسیدن، کلاس که تموم شد دوتاشون اومدن جدا جدا یه چیزایی که قبلن گفته بودمو دوباره پرسیدن و براشون توضیح دادم و نوشتم. بعدش که رفتم تو دفتر که فرم گزارش کلاسو بنویسم و حضور غیابو امضا کنم دیدم سه چارتا از معلما جم شدن چه داد و بیداد و دوایی...

    ادامه مطلب
  • Another night without you here, and I'll go crazy

  • نیلوبلاگ

    صب که بیدار شدم، قبل از هرچیزی حرفای دیشب همکارم اومد تو سرم. این همکارم همون خانوم جذبه تو مدرسه سابقه. که امسال به یک وضع خیلی بد و نامردیی قراردادش با مدرسه فسخ شد و خیلی خیلی خیلی ناراحته الان از خانوم مسئول. اونوخ دیشب که داشتیم با هم حرف میزدیم آخر حرفا گفتش میخاد از گروه مدرسه بیاد بیرون، چون خانوم مسئول ورداشته یه گروه درس کرده از بچه های تیمای قبلی که اونجا بودیم با هم و هی توش گل و بلبل و پیامای خوب باشیم رستگار و فرهیخته باشیم میذارن همکارا، بهم گفت زشته من بیام بیرون از گروه؟ گفتم نه. منم دوبار اومدم بیرون ولی باز ورداشت ادم کرد، منم میوت کردم اصن نگا نمیکنم گروهو. توام همینکارو بکن. بعدش فک کردم حالا چون اینجوری شده، دیگه اصن دلش نمیخاد حتا تو گروه باشه! جای من بود چیکار میکرد؟ ...

    ادامه مطلب
  • watch your back

  • نیلوبلاگ

    توی مغزم پر از کلمه اس. پر از الفبا. توی هم میلولن. و منو دیوونه میکنن. دیوونه تر اینی که هستم که میشه زنجیریی چیزی. ینی آماده ی دریدن هر موجود زنده و حتا مرده ای. فرقی نداره. بلاد. بلاد اوری ور. دوس دارم دریای خون را بندازم. تک تک آدمای رو اعصابو گردن بزنم. همینطور تک تک کلمه های ثقیل و فارسی برگر...

    ادامه مطلب
  • I am a dead star. too

  • نیلوبلاگ

    یه جایی تو فیلم خیلی دور خیلی نزدیک، اون پسره میگفت خیلی از ستاره هایی که ما مبینیم سالهای ساله که مردن. چند سال بعدش یادمه یه اس ام اسی برام اومد که دوستای خوب مث ستارهان، حتا اگه نبینی شون، میدونی تو آسمون سرجاشونن. بعد با خودم فک کردم آره! ولی ممکنه مرده باشن. همین چن روز پیش براتون اینجا نوشتم ...

    ادامه مطلب
  • friendship is a sheltering tree

  • نیلوبلاگ

    قبلن یه بار نوشته بودم که غم یکی از موندگار ترین احساسات آدماس، ینی که واسه خوشال بودن باید جنگید. یه چیز غم انگیز تا مدتها(تا خیلی ساعت بعدش) حسش با آدم میمونه، در حالی که حس خوشالی خیلی زودتر تو وجود آدم گم میشه. نوشته بودم که چه خوب گفته نادر ابراهیمی :غم جوعِ غم دارد . آنسان که ناگهان میبینی حت...

    ادامه مطلب
  • I always play the starring role

  • نیلوبلاگ

    سوال اینکه کجا بودم؟ جواب اینکه همینجا. یه کمی هم اونجا. ولی بیشتر همینجا. کجا جز اینجا مثلن؟ همینجا بودم. ولی ساکت بودم. چون سکوت سرشار از ناگفته هاست. و من خیلی دوس دارم که پر از ناگفته ها و میستری گرل باشم. بیکاز ویت میستری کامز سیکرتز. خب چی بهتر از این؟ چمبرز آف سیکرتز. میفروشه. چون فروختن مهم...

    ادامه مطلب
  • reality set in

  • نیلوبلاگ

    ساعت دو نیمه شبه و تازه یه ساعته مهمونامون رفتن و من تازه نشستم پای لب تاب که کارامو بکنم. ینی از عصری روشنش کردم ولی هیچ کاری نکردم. همش میام فایلا رو باز میکنم و میشینم نگا میکنم. حوصله ام نمیاد بشینم درستشون کنم. تازه هنوز کلی از کارای مدرسه مونده و امروز بیشتر از 500 تا پیام تو تلگرام جواب دادم ...

    ادامه مطلب
  • take care and have fun

  • نیلوبلاگ

    این تعطیلات دوهفته ای مارو کشت. ما که ینی من. منو کشت. همونطوری که روزهای کاری قبل از این تعطیلات دو هفته ای کشته بود قبلن. و همونطوری که بقیه ی روزای بعد از این تعطیلات دوهفته ای میکشه! کلن د مینیگ آف مای میزربل لایف ایز دث. بعدش اینکه من تو این مدت بیشتر از همه چی تن به کشته شدن دادم. کشته شدن با ...

    ادامه مطلب
  • so... suck it up lady

  • نیلوبلاگ

    بدم میاد از اینکه همه ی شبکه های اجتماعی پر شده از پیامای زشت درباره اینکه فامیل بده! و عید دیدنی چیه و آجیل نخورید و عیدی بدید و من ترم دوم دانشگام چرا میپرسی هی! خیلی بدم میاد از این تررورایز کردن همه چی و همه کس. بسه دیگه! در حد یه بار بگیم بخندیم خوبه. نه اینکه هی گندشو دربیارم و حرفو برسونیم به...

    ادامه مطلب
  • از Draft ها/ I was a Lou once

  • نیلوبلاگ

    امروز روز سردی بود. یکی از سرد ترین روزای این ماه. همه عالم میدونن من چقد از سرما بدم میاد و چقد عذابه برام تو سرما از خونه بیرون رفتن. امروزم کلن حالم خوش نبود، سرما، ساعتای طولانی با بوت پاشنه دار را رفتن و ایستادن پا و کمرمو خسته کرده بود، شلوغی مترو و دیر اومدن تاکسی به اضافه سر درد لعنتیی که سه...

    ادامه مطلب
  • fuck them all

  • نیلوبلاگ

    با خودم فک کردم یکی مث این، نشسته پشت میزش، روسری شو تا ابروهاش کشیده پایین و واسه من خاطره از تجدید وضو تو نماز عید فطر تعریف میکنه و تاکیید میکنه که تجدید وضو ینی اینکه دوباره وضو گرفته! لابد با آب کر! و قبلشم نیت کرده و قربت الی الله گفته! فکرم میکنه خیلی کارش درسته. همشون فک میکنن خیلی کارشون درسته. بایدم اینجوری فک کنن وختی یه بنر گنده از فرمایشات معظم له زدن تو راهرو شون که شما گز.ینشی ها ماشالا جگر شیر دارید!!! آره جیگر شیرو شما دارید که میشینین اون پشت آدمو تفتیش عقاید میکنین، از غسل و وضو و مسجد رفتن آدما میپرسین. جیگر شیرو شما دارین، ما بز دلا میریم سر کلاس، با حقوق ساعتی 5 هزار تومن، 6 ساعت پشت سر هم درس میدیم. 60 تا بچه ی قد و نیم قدو از صفر به صد میرسونیم، با همه ی بالا پایینای ...

    ادامه مطلب
  • Long lasting Pain

  • نیلوبلاگ

    وقتی که خاطره غمگین تو هنوز تو خونه ی منه ینی که بار غم بی تو، شبانه روز، رو شونه ی منه......

    ادامه مطلب
  • nice to meet u

  • نیلوبلاگ

    رفتم حموم. نمیدونم چقد درسته آدم ورداره تو وبلاگش بنویسه رفته حموم. چون مثلن تفکر غالب اینه که بعضی آدما انقد بیمارن که از حموم رفتن بقیه برا خودشون سناریو مینویسن. ولی راستش توی حموم رفتن من هیچ نکته ی خاصی برای سناریو نویسی وجود نداره. به جز شامپوی سان سیلک نارنجی که اولش فک میکردم خیلی خوبه و بوی خیلی خوبی داره، اما الان فهمیدم که خیلی خوب نیس ولی بازم منکر بوی خیلی خوبش نمیشم. خاستید بنویسید ذکر کنید که شامپوی نارنجی سان سیلک در صحنه حضور داره. بوشم خوبه. درباره ی کیفیتش و اینکه برای موهای دمیج ساخته شده چیزی ننویسید. چون نمیخایم فیلم تخیلی باشه. بع...

    ادامه مطلب
  • I live in a reverie in the back of my mind

  • نیلوبلاگ

    خب اگر فک میکردید که تا الان مردم، خبر خوب اینکه نمردم. اگرم فک میکردید تا الان خوب شدم، خبر بد اینکه نخیر. خوب نشدم. احتمالن سرطان گوشی چیزی گرفتم. چون سرطان چیزیه که از شما یه قهرمان میسازه. و من الان چی کم دارم تو زندگیم؟ کمی سرطان و یک قهرمان. ینی اینکه دارم با عالم و آدم و بالاخص خانوم مسئول میجنگم، کافی نیست. چون جنگیدن با عالم و آدم از شما یک ضد قهرمان و یک تبعیت نکننده از قوانین که متمایل به گستاخی و بیشعوری و این چیزاس میسازه. ولی جنگیدن با سلول های سرطانیه توی خودتون از شما یک قهرمان و بلکم یک ابر قهرمان میسازه. این چیزیه که کردن تو مغز من و شما. که...

    ادامه مطلب
  • It's Ok to love something u can't explain

  • نیلوبلاگ

    عشق بزرگترین ناهنجاری تو زندگی هر آدمیه....

    ادامه مطلب
  • If u have an answer please enlighten me

  • نیلوبلاگ

    از ساعت یازده امروز تو فتوشاپ بودم. ینی دیگه واقعن عقم میگیره حتا از اسمش. انقد که این دفه مدرسه سر لوح تقدیراش بازی در آورد واقعن خسته شدم. من هرسال دارم براشون لوح تقدیر و بنر و کارت دعوت هر کوفتی که لازم دارنو میزنم، اونم با یه قیمتی که یک سوم قیمت واقعیه! حالا دریافتم که من خری بیش نیستم! هیچ کس تو این دنیا لیاقت نداره که آدم بهش لطف کنه. منم که کلن چنتا حرکت از خانم مسئول دیدم و دیگه حسابی از چشمم افتاده، برنتابیدم کاراشو. و اون روز تلفنی یه بحث حسابی کردیم. الانم یه کلاس کاری براشون تعریف کردم که بفهمن دنیا دسته کیه. واقعن اکثر آدما بی لیاقت و نفهمن! ا...

    ادامه مطلب
  • Take it from me, as some one who's been around for a long time 9

  • نیلوبلاگ

    دو یا سه سال پیش، نوشتم "خوشبین بودن و حماقت" دو روی یک سکه اس. یه مرز باریکی هست بین اینکه به اتفاقای اطرافت خوشبین باشی و یا اینکه یه جور احمقانه ای همه چی رو مثبت ببینی. خیلی باریکه این مرز. خیلی. فقطم تو این مورد اینجوری نیستا. خیلی چیزای دیگه هست که مرز بین حالت خوب با حالت بدش، از مو باریک تره! یه وختی تو زندگی باید بین خودت و اونی که بیشتر از بقیه دوسش داری، یکیو انتخاب کنی. نمیدونم چن بار ممکنه پیش بیاد، یا اینکه واسه همه پیش میاد یا نه. ولی اگه یه وختی برات پیش اومد، و اون کسی که بیشتر از بقیه دوسش داری، خیلی خیلی خیلی بیشتر از بقیه دوسش داری، بهت ال...

    ادامه مطلب
  • trust is earned, I cant just magically hand it over

  • نیلوبلاگ

    پریروز تو ایسگاه پارک وی وایساده بودم که خانوم مسئول زنگید و گفت فایلایی که به چاپخونه تحویل دادم باز نشده و این چیزا. ساعت 8 شب. گفتم بهش باشه برم خونه ببینم چه خاکی تو سرم میتونم بریزم تو یه نفر از من بکشی بیرون. ینی گاییده شدم به خدا از دست اینا و چاپخونه. بعدشم که اومدم خونه هیچ حوصله نداشتم که بخام باز سرمو بکنم تو لب تاب و این چیزا. کلن حوصله ی هیچی نداشتم. یه جورایی منگ بودم. دلم میخاس بخابم فقط. آخرش بهش اس ام اس دادم که تا کی میخاین خب؟ گفت چاشنبه صب بفرست مدرسه. خودم میبرم چاپ خونه. فلان چیزکم بهش اضافه کن. دیشب نصفه شب چپکی نشسته بودم رو مبل تو هال و...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    long lasting paint | long lasting pain medication | long lasting pain meds | long lasting pain medication for chronic pain | long lasting paint sealant | long lasting paint for metal | long lasting pain injection | long lasting paint for concrete | long lasting pain medicine | long lasting pain in left arm