
دیروز که حالم خوب نبود همین جوری تو نت میچرخیدم که چشمم به یه عکسی خورد. از یه دختر سیاه پوست زیبا. کلن سیا پوستا به نظر من خدای جذابیت و زیبایین. ینی واقعن درصد زیادیشون به چشم من جذابن. چون عکسشو تو...
ادامه مطلب
امروز یازده اسفنده. دیروز تولد میثم بود. قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستم، دوستِ پسرم البته. تو اینستاگرام بهش تبریک گفتم دیشب و امروز یه چارخط حال و احوال کردیم با هم. بعدش دیگه اون رفت خابید. چون اون خ...
ادامه مطلب
صب که بیدار شدم، قبل از هرچیزی حرفای دیشب همکارم اومد تو سرم. این همکارم همون خانوم جذبه تو مدرسه سابقه. که امسال به یک وضع خیلی بد و نامردیی قراردادش با مدرسه فسخ شد و خیلی خیلی خیلی ناراحته الان از خانوم مسئول. اونوخ دیشب که داشتیم با هم حرف میزدیم آخر حرفا گفتش میخاد از گروه مدرسه بیاد بیرون، چون خانوم مسئول ورداشته یه گروه درس کرده از بچه های تیمای قبلی که اونجا بودیم با هم و هی توش گل و بلبل و پیامای خوب باشیم رستگار و فرهیخته باشیم میذارن همکارا، بهم گفت زشته من بیام بیرون از گروه؟ گفتم نه. منم دوبار اومدم بیرون ولی باز ورداشت ادم کرد، منم میوت کردم اصن نگا نمیکنم گروهو. توام همینکارو بکن. بعدش فک کردم حالا چون اینجوری شده، دیگه اصن دلش نمیخاد حتا تو گروه باشه! جای من بود چیکار میکرد؟ ...
ادامه مطلب
قبلن یه بار نوشته بودم که غم یکی از موندگار ترین احساسات آدماس، ینی که واسه خوشال بودن باید جنگید. یه چیز غم انگیز تا مدتها(تا خیلی ساعت بعدش) حسش با آدم میمونه، در حالی که حس خوشالی خیلی زودتر تو وجود آدم گم میشه. نوشته بودم که چه خوب گفته نادر ابراهیمی :غم جوعِ غم دارد . آنسان که ناگهان میبینی حت...
ادامه مطلب
سوال اینکه کجا بودم؟ جواب اینکه همینجا. یه کمی هم اونجا. ولی بیشتر همینجا. کجا جز اینجا مثلن؟ همینجا بودم. ولی ساکت بودم. چون سکوت سرشار از ناگفته هاست. و من خیلی دوس دارم که پر از ناگفته ها و میستری گرل باشم. بیکاز ویت میستری کامز سیکرتز. خب چی بهتر از این؟ چمبرز آف سیکرتز. میفروشه. چون فروختن مهم...
ادامه مطلب
هنوز این پی دی افه افتر یو تموم نشده. راستش اینکه خیلی حوصلم نمیاد بخونمش ینی قبلن میرفتم مدرسه تو راه مث ژاپنیا و روسا از فرصتم استفاده میکردم تو مترو وایساده و نشسته تو گوشیم کتاب میخوندم، الان ولی خیلی حوصلم نمیاد. بیشتر ترجیح میدم هیچ کاری نکنم. ...
ادامه مطلب
ساعت دو نیمه شبه و تازه یه ساعته مهمونامون رفتن و من تازه نشستم پای لب تاب که کارامو بکنم. ینی از عصری روشنش کردم ولی هیچ کاری نکردم. همش میام فایلا رو باز میکنم و میشینم نگا میکنم. حوصله ام نمیاد بشینم درستشون کنم. تازه هنوز کلی از کارای مدرسه مونده و امروز بیشتر از 500 تا پیام تو تلگرام جواب دادم ...
ادامه مطلب
این تعطیلات دوهفته ای مارو کشت. ما که ینی من. منو کشت. همونطوری که روزهای کاری قبل از این تعطیلات دو هفته ای کشته بود قبلن. و همونطوری که بقیه ی روزای بعد از این تعطیلات دوهفته ای میکشه! کلن د مینیگ آف مای میزربل لایف ایز دث. بعدش اینکه من تو این مدت بیشتر از همه چی تن به کشته شدن دادم. کشته شدن با ...
ادامه مطلب
وقتی که خاطره غمگین تو هنوز تو خونه ی منه ینی که بار غم بی تو، شبانه روز، رو شونه ی منه......
ادامه مطلب
خب اگر فک میکردید که تا الان مردم، خبر خوب اینکه نمردم. اگرم فک میکردید تا الان خوب شدم، خبر بد اینکه نخیر. خوب نشدم. احتمالن سرطان گوشی چیزی گرفتم. چون سرطان چیزیه که از شما یه قهرمان میسازه. و من الان چی کم دارم تو زندگیم؟ کمی سرطان و یک قهرمان. ینی اینکه دارم با عالم و آدم و بالاخص خانوم مسئول میجنگم، کافی نیست. چون جنگیدن با عالم و آدم از شما یک ضد قهرمان و یک تبعیت نکننده از قوانین که متمایل به گستاخی و بیشعوری و این چیزاس میسازه. ولی جنگیدن با سلول های سرطانیه توی خودتون از شما یک قهرمان و بلکم یک ابر قهرمان میسازه. این چیزیه که کردن تو مغز من و شما. که...
ادامه مطلب
عشق بزرگترین ناهنجاری تو زندگی هر آدمیه....
ادامه مطلب
پریروز تو ایسگاه پارک وی وایساده بودم که خانوم مسئول زنگید و گفت فایلایی که به چاپخونه تحویل دادم باز نشده و این چیزا. ساعت 8 شب. گفتم بهش باشه برم خونه ببینم چه خاکی تو سرم میتونم بریزم تو یه نفر از من بکشی بیرون. ینی گاییده شدم به خدا از دست اینا و چاپخونه. بعدشم که اومدم خونه هیچ حوصله نداشتم که بخام باز سرمو بکنم تو لب تاب و این چیزا. کلن حوصله ی هیچی نداشتم. یه جورایی منگ بودم. دلم میخاس بخابم فقط. آخرش بهش اس ام اس دادم که تا کی میخاین خب؟ گفت چاشنبه صب بفرست مدرسه. خودم میبرم چاپ خونه. فلان چیزکم بهش اضافه کن. دیشب نصفه شب چپکی نشسته بودم رو مبل تو هال و...
ادامه مطلب
اولین باری که من در محاصره ی یک فضای فرانسوی قرار گرفتم چار پنج شیش سال پیش بود که فیلم امیلی رو دیدم. به نظرم هیچ چیزه دندون گیری ام نبود البته. اون همه قان و قون و لا و ژی و لوز و این چیزام رو اعصابم بود. در کل هیچ خاطره ی خوبی ندارم از زبان فرانسه. تو یونی ام یکی از بچه ها بود میرفت سفیر فرانسه میخوند من بعضی وختا میرفتم پیشش میگفتم کمی به فرانسه منو موعظه ای چیزی کنه. بعدن سر زبان عمومی جبران کردم واسش البته. حالا از این خوشم اومده و یه شما پیشنهاد میکنم گوشش کنین. رو اعصاب نیس. mes jurs ویچ مینز my days...
ادامه مطلب