
دیروز که حالم خوب نبود همین جوری تو نت میچرخیدم که چشمم به یه عکسی خورد. از یه دختر سیاه پوست زیبا. کلن سیا پوستا به نظر من خدای جذابیت و زیبایین. ینی واقعن درصد زیادیشون به چشم من جذابن. چون عکسشو تو...
ادامه مطلب
امروز یازده اسفنده. دیروز تولد میثم بود. قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستم، دوستِ پسرم البته. تو اینستاگرام بهش تبریک گفتم دیشب و امروز یه چارخط حال و احوال کردیم با هم. بعدش دیگه اون رفت خابید. چون اون خ...
ادامه مطلب
قبلن یه بار نوشته بودم که غم یکی از موندگار ترین احساسات آدماس، ینی که واسه خوشال بودن باید جنگید. یه چیز غم انگیز تا مدتها(تا خیلی ساعت بعدش) حسش با آدم میمونه، در حالی که حس خوشالی خیلی زودتر تو وجود آدم گم میشه. نوشته بودم که چه خوب گفته نادر ابراهیمی :غم جوعِ غم دارد . آنسان که ناگهان میبینی حت...
ادامه مطلب
پریروز تو ایسگاه پارک وی وایساده بودم که خانوم مسئول زنگید و گفت فایلایی که به چاپخونه تحویل دادم باز نشده و این چیزا. ساعت 8 شب. گفتم بهش باشه برم خونه ببینم چه خاکی تو سرم میتونم بریزم تو یه نفر از من بکشی بیرون. ینی گاییده شدم به خدا از دست اینا و چاپخونه. بعدشم که اومدم خونه هیچ حوصله نداشتم که بخام باز سرمو بکنم تو لب تاب و این چیزا. کلن حوصله ی هیچی نداشتم. یه جورایی منگ بودم. دلم میخاس بخابم فقط. آخرش بهش اس ام اس دادم که تا کی میخاین خب؟ گفت چاشنبه صب بفرست مدرسه. خودم میبرم چاپ خونه. فلان چیزکم بهش اضافه کن. دیشب نصفه شب چپکی نشسته بودم رو مبل تو هال و...
ادامه مطلب
اولین باری که من در محاصره ی یک فضای فرانسوی قرار گرفتم چار پنج شیش سال پیش بود که فیلم امیلی رو دیدم. به نظرم هیچ چیزه دندون گیری ام نبود البته. اون همه قان و قون و لا و ژی و لوز و این چیزام رو اعصابم بود. در کل هیچ خاطره ی خوبی ندارم از زبان فرانسه. تو یونی ام یکی از بچه ها بود میرفت سفیر فرانسه میخوند من بعضی وختا میرفتم پیشش میگفتم کمی به فرانسه منو موعظه ای چیزی کنه. بعدن سر زبان عمومی جبران کردم واسش البته. حالا از این خوشم اومده و یه شما پیشنهاد میکنم گوشش کنین. رو اعصاب نیس. mes jurs ویچ مینز my days...
ادامه مطلب