
دیروز که حالم خوب نبود همین جوری تو نت میچرخیدم که چشمم به یه عکسی خورد. از یه دختر سیاه پوست زیبا. کلن سیا پوستا به نظر من خدای جذابیت و زیبایین. ینی واقعن درصد زیادیشون به چشم من جذابن. چون عکسشو تو...
ادامه مطلب
صب که بیدار شدم، قبل از هرچیزی حرفای دیشب همکارم اومد تو سرم. این همکارم همون خانوم جذبه تو مدرسه سابقه. که امسال به یک وضع خیلی بد و نامردیی قراردادش با مدرسه فسخ شد و خیلی خیلی خیلی ناراحته الان از خانوم مسئول. اونوخ دیشب که داشتیم با هم حرف میزدیم آخر حرفا گفتش میخاد از گروه مدرسه بیاد بیرون، چون خانوم مسئول ورداشته یه گروه درس کرده از بچه های تیمای قبلی که اونجا بودیم با هم و هی توش گل و بلبل و پیامای خوب باشیم رستگار و فرهیخته باشیم میذارن همکارا، بهم گفت زشته من بیام بیرون از گروه؟ گفتم نه. منم دوبار اومدم بیرون ولی باز ورداشت ادم کرد، منم میوت کردم اصن نگا نمیکنم گروهو. توام همینکارو بکن. بعدش فک کردم حالا چون اینجوری شده، دیگه اصن دلش نمیخاد حتا تو گروه باشه! جای من بود چیکار میکرد؟ ...
ادامه مطلب
یو ایدیت. یو فاکینگ ایدیت. ینی خیلی واقعن عصبیم الان. تمام هشتاد هزار رشته ی عصبی موجود در سرتاسر بدنم داره از خشم میلرزه و کبود شده. سرتا پا بلک اند بلو. از فرط عصبانیت و به دلیل حماقت. که دومی منظور نظرم شمایید. و اولی مقصرش شمایید. رفتار و کردار و...
ادامه مطلب
هنوز این پی دی افه افتر یو تموم نشده. راستش اینکه خیلی حوصلم نمیاد بخونمش ینی قبلن میرفتم مدرسه تو راه مث ژاپنیا و روسا از فرصتم استفاده میکردم تو مترو وایساده و نشسته تو گوشیم کتاب میخوندم، الان ولی خیلی حوصلم نمیاد. بیشتر ترجیح میدم هیچ کاری نکنم. ...
ادامه مطلب
ساعت دو نیمه شبه و تازه یه ساعته مهمونامون رفتن و من تازه نشستم پای لب تاب که کارامو بکنم. ینی از عصری روشنش کردم ولی هیچ کاری نکردم. همش میام فایلا رو باز میکنم و میشینم نگا میکنم. حوصله ام نمیاد بشینم درستشون کنم. تازه هنوز کلی از کارای مدرسه مونده و امروز بیشتر از 500 تا پیام تو تلگرام جواب دادم ...
ادامه مطلب
این تعطیلات دوهفته ای مارو کشت. ما که ینی من. منو کشت. همونطوری که روزهای کاری قبل از این تعطیلات دو هفته ای کشته بود قبلن. و همونطوری که بقیه ی روزای بعد از این تعطیلات دوهفته ای میکشه! کلن د مینیگ آف مای میزربل لایف ایز دث. بعدش اینکه من تو این مدت بیشتر از همه چی تن به کشته شدن دادم. کشته شدن با ...
ادامه مطلب
بدم میاد از اینکه همه ی شبکه های اجتماعی پر شده از پیامای زشت درباره اینکه فامیل بده! و عید دیدنی چیه و آجیل نخورید و عیدی بدید و من ترم دوم دانشگام چرا میپرسی هی! خیلی بدم میاد از این تررورایز کردن همه چی و همه کس. بسه دیگه! در حد یه بار بگیم بخندیم خوبه. نه اینکه هی گندشو دربیارم و حرفو برسونیم به...
ادامه مطلب
عشق بزرگترین ناهنجاری تو زندگی هر آدمیه....
ادامه مطلب
دو یا سه سال پیش، نوشتم "خوشبین بودن و حماقت" دو روی یک سکه اس. یه مرز باریکی هست بین اینکه به اتفاقای اطرافت خوشبین باشی و یا اینکه یه جور احمقانه ای همه چی رو مثبت ببینی. خیلی باریکه این مرز. خیلی. فقطم تو این مورد اینجوری نیستا. خیلی چیزای دیگه هست که مرز بین حالت خوب با حالت بدش، از مو باریک تره! یه وختی تو زندگی باید بین خودت و اونی که بیشتر از بقیه دوسش داری، یکیو انتخاب کنی. نمیدونم چن بار ممکنه پیش بیاد، یا اینکه واسه همه پیش میاد یا نه. ولی اگه یه وختی برات پیش اومد، و اون کسی که بیشتر از بقیه دوسش داری، خیلی خیلی خیلی بیشتر از بقیه دوسش داری، بهت ال...
ادامه مطلب
پریروز تو ایسگاه پارک وی وایساده بودم که خانوم مسئول زنگید و گفت فایلایی که به چاپخونه تحویل دادم باز نشده و این چیزا. ساعت 8 شب. گفتم بهش باشه برم خونه ببینم چه خاکی تو سرم میتونم بریزم تو یه نفر از من بکشی بیرون. ینی گاییده شدم به خدا از دست اینا و چاپخونه. بعدشم که اومدم خونه هیچ حوصله نداشتم که بخام باز سرمو بکنم تو لب تاب و این چیزا. کلن حوصله ی هیچی نداشتم. یه جورایی منگ بودم. دلم میخاس بخابم فقط. آخرش بهش اس ام اس دادم که تا کی میخاین خب؟ گفت چاشنبه صب بفرست مدرسه. خودم میبرم چاپ خونه. فلان چیزکم بهش اضافه کن. دیشب نصفه شب چپکی نشسته بودم رو مبل تو هال و...
ادامه مطلب