مدتی نبودم و ننوشتم. شاید دلم بخاد مدتی باشم و بنویسم. شایدم دلم بخاد باز به نبودن و ننوشتن ادامه بدم. چون این یه مسئله ی شخصی و دل بخاهیه. پس توضیح لازم نداره. کلن من آدم توضیح دادنیی نیستم. آدم دلبخاهیی هستم که در لحظه اتفاق میفتم و بعدش تموم میشم. خیلی آل آف سادن و اوت آف بلو و هپنینگ آرت محسوب میشم. حالا نمیخام پیچیدش کنم. چون کلن مهم نی. چه اهمیتی داره من کیم و چیم؟ چیزی که اهمیت داره اینه که شما کی و چی هستین. البته نه برای من. چون من آدم درگیر کی و چی نیستم. درگیر هیچی نیستم. به جز اینکه چه جوری دو انگشتی سوت بزنم؟ چون سالهاست دارم تمرین میکنم و سالهاست دارم شکست میخورم و سالهاست که دارم نا امید نمیشم و هر روز صب که بلند میشم اولین روز از باقی عمرم برای تمرین سوت دو انگشتیه. انقد تمرین کردم که دارم انگشتای دستمو از دست میدم. تو صف پیوند انگشتم. البته هنوز نمونه ی موفقی از پیوند انگشت ثبت نشده. شاید من اولیش بودم. شایدم آخریش. شایم هر دوتاش.شاید من برهه ای از زمان باشم. هرچند کوتاه، ولی خب! ثبت شدنی. در تاریخ نوشته شدنی. به یاد ماندنی اما تلخ.
همچو چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی
تلخ منم;
چای تلخ . . .
که هیچ کس ندارد هوسش را.
برچسب:
نویسنده: اشکان اسماعیلی