خرید بک لینک

1-مث همیشه به میزان مساوی از نزدیک شدن اسفندماه خوشحال و ناراحتم. دیشب نشستم فقط کارای دوتا مدرسه مو لیست کردم، یه عالمه شد!

2-خونمون هنووووووووووز تموم نشده. بند کشی کاشی، نصب هواکش، فلاش تانک، شیر سینک، بتونه کاری و لکه گیری و این قبیل کارای خدماتی رو به نحو احسنت! انجام میدم. حتا برق انداختن همه چی! در حد نو!! :))

3- دیشب بعد از مدتها کلی تو حموم موندم و از خجالت موهام و کف پاهام در اومدم. قاطی شامپوام یه شامپوی براق کننده ی اورال داشتم، یادم رفته بودش. موهامو باهاش شستم یه بوی شیرین و خوبی میده. یه بار یه فروشنده ی لوازم بهداشتی گفت تو اینا پودر الماس میریزن!

4-دوس داشتم کلاس فردام کنسل میشد. ولی نمیشه. شاید نرم. به نظرم خوبه که یه بار با نرفتنم بچه ها رو خوشحال کنم.

5- یکی از همکارای مدرسه ام باهام صمیمی شده در حدی که مثلن بیاد تو پی وی از من بپرسه دوس پسر داری و اینا!!! درکی از رفتارش ندارم. کلن خیلی فضولن همکارای جدیدم. هم تو این مدرسه هم تو اون مدرسه. اون روزم یکیشون ازم پرسید چند کیلویی و سایز شلوارت چنده!

6-خانوم مسئول بازم برام شوعر پیدا کرده. که البته فک کنم بعد از ری اکشنی که ازم دید بیخیال شد. نه که کار خاصی کرده باشم در واقع کاری نکردم. همینجوری سرم تو دفترم بود و به حرفاش گوش دادم و بعدم خدافظی کردم. نمیدونم چرا دست از این کار ور نمیداره. کیس مذکور معیار اصلیش دختر سفید رو! بوده. خوبه واقعن که این مدل آدما منقرض نمیشن.

7-مهسا ازدواج کرد. سه شب پیش کلی با الی حرفیدم و خوش گذشت. دیشبم با فرناز ویس چت بازی را انداختیم. اگه بشه شاید سه شنبه ببینمش. واقعن فک میکنم یه ساله فرنازو ندیدم.

8- سه تا فیلم دیدم اخیرن. دختری با گوشواره مروارید.من پیش از تو. تازیانه(شلاق) و یه فیلم دیگه که خیلی خوشم اومد ازش و بعدن دربارش مینویسم.

9-یکی از شاگردام که عکاسیش خوب نیس، اون روز یه سری کاپ کیکای فضایی درست کرده بود برا نمایشگاه مدرسه. کاش رشته ی آشپزی تو مدرسه ها تدریس میشد. واقعن چرا همه باید درسای شبیه هم بخونن؟

10- مچ دست راستم دوبار تو زاویه های بدی قرار گرفت و یه صدای چندشی از خودش در آورد شبیه جدا کردن استخونای مرغ خام!!! الانم بعضی وختا کلن بی حس میشه انگشتام.

برچسب: نویسنده: اشکان اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395 ساعت: 6:13

صفحه بندی