خرید بک لینک
خسته ام و گرسنه. بیمار و رنجور. پر از ویروس و سرماخوردگی و سردرد و آبریزش و عفونت و سرفه. بی حوصله. بداخلاق. از ریخت افتاده. کج و کوله. آماده ی دریدن و پاچه گرفتن.
بدقول و به تبع آن بی پول. چون کارو تحویل بده، پولتو بگیر. اتفاقی که نمیفته. و مقصرش فقط خودمم که بیمارم و زهوارم در رفته. قطعه ای که نمیدونم دقیقن کجامه، ولی در رفته!ناقصی چیزی شدم. گارانتیم باطله. مادام العمر نبود چون. برای مدت کوتاهی بود.
به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...

برچسب: سهراب سپهری,سهراب سپهری نقاشی,سهراب سپهری شعر,سهراب سپهری خانه دوست کجاست,سهراب سپهری تا شقایق هست,سهراب سپهری ویکی,سهراب سپهری انار,سهراب سپهری حجم سبز,سهراب سپهری pdf,سهراب سپهری هشت کتاب, نویسنده: اشکان اسماعیلی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 2:35

صفحه بندی