خسته ام. از ریشه ی موهای سرم _به دلیل محکم بستن_ تا نوک انگشت پام_بدلیل زیاد راه رفتن_ درد میکنه و خسته ام. درد میکنم و خسته ام و برای این درد و خستگی پایانی نیست. و برای حماقت نیز. و برای کهکشان ها، همچنین رادیکال 2 که عددی گنگ و اصم است ینی ارقام اعشاری آن بی پایان بوده ولی دوره گردش هم ندارد. چون میدونی؟ اینای چیزای مزخرفن. برای چیزای مزخرف و بدمزه و بدبخت و زشت و کثیف و بی جیره مواجب، هیچ وخت پایانی نیست. برای چی پایان هست؟ برای چایی. شکلات. دوغ. آلبالو. چیپس. باتری گوشی. بسته ی اینترنت نوترینو. لابلوی تمشک و شغل دولتی و بورسیه ی دانشگاههای معتبر و دوست داشتن آدمها.
که خب نمیخام درموردش حرف بزنم. در حال حاضر آدمی رو دوس ندارم تا از مزایا یا معایبش براتون بگم. چون خیلی مبشرن و نذیرا هستم من. از آخرین باری که یه نفرو دوس داشتم بیشتر از 6 ماه میگذره که ینی اکسپایر شده و باید ریخت دور. البته چیزیم نمونده که بخام بریزم دور. دور ریختنی ها رو ریختم، شکستنی ها هم که شکسته.
پس باز باید درباره ی خستگی با شما حرف بزنم. چون یادم نیست آخرین باری که خسته نبودم کی بوده. تقریبن همیشه خسته ام. و همیشه گرسنه. و سردمه و حال ندارم و چشمام سیاهی میره و موهام میریزه، ناخونامم باز مواج شده بعلاوه همیشه تنهام و همیشه آماده ی ریدن به عقاید بقیه. که قسمت اول به دلیل کمخونی ناشی از فقر آهن و کمبود کلسیم ناشی از پایین بودن ویتامین دی و قسمت دوم به خاطر زشت بودن و بداخلاق بودن و عقل کل بودنمه.
چون میدونی؟ مردم طاقت شنیدن واقعیتو ندارن. مردم دوس دارم تو به حرفاشون گوش کنی و بگی wow great idea ولی من به هیچ کس نمیگم wow به غیر از به آدمی که دوسش داشته باشم که اون حتا اگه بگه بیا زنده زنده خودمونو بندازیم تو دیگ روغن جوشان، چشمام پر از اشک میشه و میگم sure. I will stand by u. always and for ever. خیلی لویالم چون من. ولی با مردم خشنم و اون روی سگم بالا میاد و برو بابا تو حالیت نیس و کی نظر تورو خاست؟ و این چیزا. چون وختی کسی هنوز نمیتونه تشخیص بده پنج ضلعی منتظم دقیقن به چه شکلی گفته میشه، مشخصن اون کَس گه میخوره که سفارش میده کارش روی پنج ضلعی منتظم طراحی بشه.
دوس ندارم شما درباره ی روابط کاری من کامنت بذارید که عمرن اگه بذارید، چون به روشنی میدونید که مسائل کاری و مسائل وبلاگی من از هم جدا و به شما بی ارتباط هستند، یا در مورد تربیت من که اونم به شما و به هیچ کس ربطی نداره، یا در مورد بقیه ی چیزها که باز همه ی اونام کلن به شما ربطی نداره، چون شما فقط یه مشت غریبه ی سنگدل هستید، مردمانی که مدتهاست نظاره گر تباهی و انحطاط و در هم شکستن من هستید با این وجود در ساحل یا نشیمنگاه مورد علاقه ی خودتون نشسته شاد و خندانید. برای شرمندگی بیشتر شما همین بس که امروز فیلمی میدیدم درباره ی فرمانده ی انقلابی و سیاستمدار ونزوئلایی که یکی از چند رهبر جنبش استقلال طلبانه در آمریکای جنوبی بود. برخلاف شما سنگدل نبود و خاندان وی از ثروتمندان اسپانیایی بودند.
برچسب:
نویسنده: اشکان اسماعیلی