خرید بک لینک
همین الان وسط چسب کاری و فوم و مقوا، به یه پوچی خاصی رسیدم. ینی یهویی پوکیدم، پاشدم جم کردم بساطمو و ولو شدم رو تختم. کمرم حس میکنم داره نصف میشه. کلن ستون فقراتم درد میکنه. امروز یا وایساده بودم یا تو یه وضعیت ناهنجار نشسته بودم، همشم فن روشن بود و یخ زدم.
حس خیلی بدی دارم. نمیدونم چرا. یه معجونی از بدترین اتفاقای زندگیم تو مغزم داره پلی میشه و احساس میکنم قفسه سینم سنگین شده. یه حس گهی دارم. حالا ببخشید که من توی وبلاگم مینویسم گه. شما جایی ننویسید. چون همه ی عالم و آدم مودب و باکلاس و آدم حسابین، فقط من یکی ول معطلم. و همه ی پلشتیای دنیا جم شده تو من و من یک مفسد فی الارض و یک خسره الدنیا و الاخره هستم. فقط منم که میگم دهنم سرویس شده، فقط منم که میگم گه. منم که انگشت نشون میدم. منم که شلوار جین میپوشم با مانتوی کوتاه، کتونی صورتی و ناخونای بلند دارم و آدامس تو دهنمه و آستینامو تا آرنج میزنم بالا و میگم بیخیال کون لقش.
فقط منم که ناهار چیپس و آیس کافی میخورم، و هاهاهاها میخندم و پشت در اتاق ثنا رو که از دبیرستان اومده اینور تا منو ببینه بغل میکنم و وختی داره میره براش بوس میفرستم تو هوا.
بقیه همه دکترن، نهایتن اخم میکنن و میگن نادان! مانتوهای کرپ و برش دار میپوشن و میگن "فراموشش کن. ارزش نداره". ملت همه ناهار سبزی پلو با ماهی میخورن، پشتشم خرما! به ثنا و مریم و بقیه پشت چشم نازک میکنن و سیخ سیخ و تق تق کنان از راهرو رد میشن.
میدونی فقط منم که خلم. تعطیلم. اسکلم. بقیه همه عقل کل. همه فرهیخته. بلا!
فقط منم که از پاییز عقم میگیره و ساعت 4 که میشه آماده ی دریدن هر موجود زنده ایم. فقط منم که از نارنگی و بوی گندش حالم بهم میخوره و کل یوم دلم میخاد یا بمیرم یا مث خرس برم تو غار.
شما همه تو پاییز شاعر، لطیف، چیک تو چیک، دو نفری و مثلثی و ستاره ای و قلب قلبی. همه عشاق پرتغال و فدائیان انار. همه جلو شومینه شاهنامه و حافظ وگلستان و بوستان در دست. من زیر پتو هری پاتر و فیفتی شیدز آف گری. جوراب و سوییشرت و مورمور.

برچسب: نویسنده: اشکان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 20:06

صفحه بندی