نسکافه ام تموم شده و هنوز حوصله نداشتم که برم بخرم. چون حوصله لباس پوشیدن ندارم واقعن. مچ پامم انقد دیروز درد میکرد که نمیشد برم جایی اصلن. فعلن یه شیر قهوه درست کردم بخورم تا ببینم چی میشه.
دیروز تو یکی از کانالایی که میخوندم دختره اومده بود نوشته بود چرا تا یه اتفاقی میفته تو ایران مردم اینجورین که به بقیه میگن نیا از خوشیات چیزی بگو!! دوس دارین همه افسرده بشن بیفتن یه گوشه؟ اگه الان تولد و عروسی و فلان برنامه خودتونم بود میگفتین شادی نکن؟
واقعن من نمیدونم چجوری میشه یه سری چیزا رو برا مردم توضیح داد. یعنی منطق بعضی آدما انقد عجیبه اصن آدم نمیدونه از چه وجهی باید ورود کنه به قضیه که طرفو متوچه کنه که داره اشتباه میبینه و یه چیز مشخص و واضحو داره میپیچونه تا ازش داستان درست کنه.
بعد من اصن واقعن دیگه بعد یه میلیون سال وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندن و کامنت گذاشتن و بحثای اینجوری، خیلی بی حوصله ام در این زمینه که بخام برم به یکی بگم ببین اشتباهت اینه. ولی دیروز رفتم برا این دختره نوشتم. چون آخه برام جالبه خودش مثلن این دومین ارشدشه که داره در زمینه جامعه شناسی! دریافت میکنه و هنوز یه چیزای به این سادگی رو نمیتونه تحلیل کنه. چون هنوز انقد معطوف به خویشتنه نگاهش.
بهش گفتم عزیزم کسی حرفش این نیست که شادی نکن و زندگی تو تعطیل کن و بشین مثل کسی که واقعن عزیزشو از دست داده گریه کن روز و شب و سوگوار باش، چون این نمیشه اصن و کسی هم احتیاج به ادا در آوردن ما نداره.
من اصن نمیگم زندگی ما در ایران نرماله با این حجم از اتفاقات بد یا باید برای همیشه آدم توی این غم و غصه ها بمونه و نقش افسرده بودن و این چیزا رو بازی کنه.
اصن من نمیدونم نقش افسرده داشتن ینی چی!
حرفم اینه که وقتی یه اتفاق این جوری میفته، اگه من واقعن ناراحتم و درگیرشم اصن به ذهنم نمیرسه که بخام حالا استوری بذارم و ناراحت جاج شدنم باشم.
ولی اگر این فکر تو سرم هست که حالا من این وسط چجوری به روتینی که داشتم برسم، یعنی اوکی من ناراحتم ولی این غم، غم شخصی محسوب نمیشه برا من. بنابراین نمیتونم بیشتر از یه حدی براش وقت بذارم.-که ایرادای هم نداره واقعن و انتقادی وارد نیست بهش -
دقیقن مث این که میگن بیان آموزش میک آپ برای مجلس ترحیم یادتون بدیم.
کی میره این آموزشو نگا میکنه؟ شما اگه صاحب عزا باشی و عزیزت مهم باشه اصن به این فک میکنی حالا چجوری ریمل بزنی که تابلو نباشه که بخای بری آموزش ببینی؟
نه.
کسی میره این آموزشو میبینه که بستگان درجه دو یا سه حساب میشه و این غم اونقد داغونش نکرده که از روزمرگیش جدا بشه. روتین آرایشش براش مهم و انجامش میده اما جوری که تابلو نباشه!
این چیزیه که الان داره تو اینستاگرام یا هرجای دیگه اتفاق میفته. اونی که واقعن تحت تاثیر این اتفاقه و ضربه خورده ازش اصن فرصت نداره بهش بپردازه.
آدمای درجه دوم و سوم توی این غمن که میان جو رو ایجاد میکنن و بعدم از بین میبرنش.
منظور اینه که حالا میشه چهار روز آدم دندون رو جیگر بذاره و عکس کافی شاپ رفتن و دورهمی گرفتن و پیتزا خوردنشو استوری نکنه. من میدونم واقعن این چیزا اصن اهمیتی نداره. روزمره اس. شاید اون آدم تو همون لحظه ام که این عکسا رو میذاره دلش نه تنها از این ماجرا که از هزارتا گیر و گرفتاری دیگه هم خون باشه! ولی اون عکسو میگیره و میذاره اونجا بدون هیچ توضیحی. خب چه برداشتی توقع داری بشه ازش؟
داری یه برش از یک رویداد رو در میاری و ارائه میدی که به بقیه فقط این پیامو میده که من دارم زیست روزمره و نرمال خودمو ادامه میدم که حالا همینم در جامعه ای فرهیخته و فاضله خرده ای نمیشه بهش گرفت، ولی دیگه الان نمیتونی بگی نه تو غلط میکنی منو قضاوت میکنی!!! بابا اصن این قضاوت کردن عنش دراومده تو زبان و مباحث ما هرکی تکون میخوره به اون یکی میگه منو جاج کردی و گه خوردی.
اینستاگرام والا اسمش روشه. اینستنت گرافیه. یعنی ثبت در لحظه. خبرنامه و دوسالانه و فصل نامه نیس که تو بگی مردم گه خوردن از رو مجموع ۶۰ ساعت کار من منو اینجور قضاوت کردن.
یارو میبینه تو وسط بدبختی مردم اومدی عکس غذای سلف دانشگاتو گذاشتی خب میگه ببین این چه دلش خوشه به قرآن.
مشکلی ام نداره تو دلت خوش باشه. مشکلی ام نداره اون آدم ناراحت شه تو دلت خوشه. مشکل اینه که تو میخای اون آدم اوکی باشه با دل خوشی تو و اونم میخاد تو دلت خوش نباشه چون خودش دلش خوش نیست. ولی همینو نمیتونین به هم بفهمونین. جر میدین همون. اون به تو میگه فلان تو به اون میگی ارزشی و دگم و بهمان.
این چیه؟ این عدم درک متقابله. این کثافتیه که مدیا و رسانه ایجاد میکنه. این جو کاذبیه که مردم توش غرق میشن.
یه اتفاقی میفته یارو ۳۰ دقیقه بعد میاد پروفایلشو میکنه مشکی چون در اون لحظه این مده-در اون مدیا- بعد فرداشم میخاد برگرده به حالت قبل که فالوئراش گمش نکنن با پروفایل مشکی -لازمه ایمپرشن و اینتراکش در اون مدیا- خب این تقصیر کیه؟ تقصیر فرهنگ ایرانیه؟ اینو الان ارزشیا مد کردن؟ بابا این خاصیت اون مدیاست. تو باید خودت انقد هوش هیجانی داشته باشی که انتخاب کنی کی و چجوری با چه موجی همراه بشی یا نشی.
این که آدم بیاد با یه قضیه جمعی مثل همین آبادان یا پلاسکو یا هواپیما مثل یه تسک برخورد کنه و دو روز پروفایل مشکی بذاره و روز سوم بگه خب من دیگه نمیتونم عزادار باشم من میخام زندگی خودمو بکنم و ایران همیشه همینه و پر از بدبختی، چیزیه که کارو خراب میکنه. یعنی تو میای با یه موج بزرگی که هم شدتش زیاده هم دامنه اش گسترده اس همراهی میکنی اما خیلی زود میخای برسی به ساحل آرامشت! خب نمیشه اینجوری، چون این چیزا ماهها طول میکشه تا هضم بشه و به تاریخ بپیونده. حداقل سه ماه. آدم میتونه از اول اصن روی این موج سوار نشه. همون زیست روزمره خودشو داشته باشه و از اول این دید و توقع رو ایجاد نکنه که من خیلی تحت تاثیرم و خیلی به شخصه درگیرم تو این غم.
چون واقعن اکثر آدما ظرفیتشون این نیست اصن. ما که بیرون این چیزا نشستیم درک نمیکنیم واقعن. حالا آدم ناراحت میشه و حرصم میخوره که مسئولان مملکتش در هر زمینه ای ریدن ولی واقعن ما سوگوار نیستیم که. چون عزیز ما که از دست نرفته. جوون من با هزارتا آرزو و کارای نکرده با زندگی ناتموم به خاطر بی مسئولیتی یه عده نمرده. من منتظر جسد کسی نیستم. ما ذره ای ذره ای ذره ای توی اون غم واقعی توی اون تنش و اضطراب و فشار روانیی که به اون مردم و به خصوص به اون خانواده ها وارد شده و میشه و تا ابد هم همراهشون خاهد بود، شریک نیستیم. مادامی که شما به شخصه درگیر این حوادث نباشی تصورت از حجم فاجعه و مطالبه ات از قانون گذار واقعی نیست.
ما از بیرون میبینیم اینا رو و خشم داریم و غم. سوگ واقعی رو ما نداریم. درد واقعی رو ما حس نمیکنیم. ما یه ایلوژنی از همه اینا رو دریافت میکنیم که اونم برا ساس شخصیت و درک هر کدوممون به نوعی ابراز میشه. حالا یکی دو روز درگیره یکی دوماه.
اینه که به صورت کلی به نظر من نباید اصن انقد به این مسائل پرداخت و اهمیت داد که داره برای چه حادثه ای چطور احساساتشو بیان میکنه و بر اساس اون گفت که حالا این آدم خوب و تو گروه ماست یا بد و تو گروه اونا!
اما اگه واقعن برامون مهمه میتونیم حداقل زمانی که برای احترام به یک سوگ جمعی رعایت میشه رو لحاظ کنیم و انقد مشغول خودمون نباشیم که استوری گذاشتن تو اینستاگرام برامون دغدغه بشه و بابتش بیایم تحلیلای جامعه شناسانه انجام بدیم و همه رو ببریم زیر سوال که چشم دیدن شاد بودن ما رو ندارن!
انگار الان تو همون آبادان یا اهواز یا هرجا همه تعطیله زندگیشون. نیست که اینجوری. مردم زندگی شونو میکنن دیگه. والا زمان جنگشم مردم ده تا حجله سر کوچه های محله شون بود عروسی شونو میگرفتن. ولی کسی ور نمیداشت از سر کوچه ها رد بشه با پیکان روبان زده بوق بوق کنه. حرمت نگه میداشتن دیگه. چمیدونم غم جمعی رو درک میکردن. درگیر خودش نبود طرف که وای حالا من دارم عروسی میکنم باید کان جهان پاره شه با شادی من وگرنه حس میکنم اطرافیان و عقایدشون نذاشته من اون جور که میخام خودمو ابراز کنم.
چرنده این حرف خب. اونم از طرف کسایی که امیدوارن مردم با هم متحد شن و نظامو عوض کنن! بابا تو خودت دو روز نمیتونی متحد شی با یه وضعیت و زود میگی من روانم تحمل نداره! من نیاز دارم مدیایی تولید کنم که اطرافیانمو از غم و غصه بکشه بیرون! تو ججوری حرف از تغییر نظام و انقلاب میزنی؟ این چیزا مگه قراره ساده به دست بیاد؟ این تفکری که تو داری خیلی ارزشی تر از تفکر اون کسیه که بهش خرده میگیری. چون تو ام دقیقن میخای منتظر بشینی یه منجی از یه جایی ظهور کنه و همه چیو درست کنه مادامی که تو داری به زیست روزمره ات ادامه میدی و کوچکترین خدشه ای به روتینت وارد نشده! در عین حال که میگی اعتقادی به منجی نداری و مردم باید وارد عمل بشن! تو چیی پس؟ مردم نیستی؟
این همون تفکره که میاد میشینه تو جمکران و انتظار ظهور داره. که فک میکنه ظهور حجت ینی همون چراغونی نیمه شعبان و شربت شیرینی. برف شادی میزنیم دیگه. همه چی خوب میشه! بابا چی میگین واقعن؟ ظهوری هم اگه باشه همون اذا وقعت الواقعه اس. اینو هنوز نفهمیدن بعد میگن چرا ۳۱۳ نفر یار باوفا نداریم که آقا ظهور کنه؟ اوهو اوهو. عر و گوز.
برچسب:
نویسنده: اشکان اسماعیلی