
امروز غروب که رفتم تو آشپزخونه تا شیشمین چاییه امروزمو بریزم، بوی اسفند میومد. بوی اسفند یه بوییه که من خیلی دوسش دارم. خیلی. یه حس خوبی با خودش میاره. ما تو خونمون خیلی کم اسفند دود میکنیم. ولی قبلنا یه همسایه داشتیم که همیشه از خونشون و لباسای بچه هاش بوی اسفند میومد. شاید منو یاد اونا میندازه. یاد اون روزایی که خیلی ازش گذشته الان. همه ی اون بچه ها الان خودشون بزرگ شدن ازدواج کردن و بچه دارن! ...
ادامه مطلب
1-آدم بعضی وختا دلش مرگ میخاد. من الان دلم مرگ میخاد. حجم زیادی از مغزمو میل به مردن و فنا شدن پر کرده. کوچکترین میل و شوقی به زندگی ندارم. نداشتم اصن هیچ وخ راستش. تهه همه ی ذوق من واسه دنیا این بود که برم آفریقا یه روز. الان دیگه حتا آفریقا رفتنم خوشالم نمیکنه. هیچی خوشالم نمیکنه. اصن نمیدونم خوشال ینی چی. خیلی خیلی خیلی ناراحتم الان. عصبانیم هستم. دلیل همشونم اینه که خیلی دلم تنگ شده. و این دل...
ادامه مطلب