
نوشتن برام سخت که نه، ناممکن شده. همه چی همینجوری شده. همه چی ناممکنه. همه چی سخت و دور و زشت و بی فایده و خب که چی و گور باباش و ماتحت بی ثباتش شده. منم بی ادبم. میدونم. هم بی ادب هم تنبل هم افسرده هم چاق و هم زشت. در عین حال بای لینگوال و گیاه خار. خسته ام. به اندازه ی همه ی مورچه های کارگر و زنبورهای غیر ملکه. بورینگم. به اندازه ی ماهی قرمز باقی مونده از عید چارسال پیش. که سه دمم نیست، رنگشم ک...
ادامه مطلب